![]() |
![]() |
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت توسط پریچهر س |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
اتاق خواب جايي است براي آسودن و كسب آرامش و انرژي
مجدد براي يك روز كاري ديگر. انتخاب لوازم اتاق خواب و همچنين نوع چيدمان
آن كمك زيادي به كسب اين آرامش و استراحت واقعي ميكند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت توسط پریچهر س |
|
|
عشق را چگونه تفسیر میکنید؟
Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید Why do you like me..? Why do you love me چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟ I can't tell the reason... but I really like you دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"دوست دارم You can't even tell me the reason... how can you say you like me تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟ How can you say you love me چطور میتونی بگی عاشقمی؟ I really don't know the reason, but I can prove that I love من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم Proof ? No! I want you to tell me the reason ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful, باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی، because your voice is sweet, صدات گرم و خواستنیه، because you are caring, همیشه بهم اهمیت میدی، because you are loving, دوست داشتنی هستی، because you are thoughtful, با ملاحظه هستی، because of your smile, بخاطر لبخندت، The Girl felt very satisfied with the lover's answer دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت The Guy then placed a letter by her side پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk? عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟ No! Therefore I cannot love you نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم Because of your smile, because of your movements that I love you گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره Does love need a reason? عشق دلیل میخواد؟ NO! Therefore!! نه!معلومه كه نه!! I Still LOVE YOU... پس من هنوز هم عاشقتم True love never dies for it is lust that fades away عشق واقعی هیچوقت نمی میره Love bonds for a lifetime but lust just pushes away این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره Immature love says: "I love you because I need you" "عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم Mature love says "I need you because I love you" "ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم "Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays" "سرنوشت تعیین میكنه كه چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حكم می كنه كه چه شخصی در قلبت بمونه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت توسط پریچهر س |
|
|
عشق عشق یعنی خلوت و راز و نیاز عشق یعنی محبت و سوز و گداز عشق یعنی سوز بی ماوای ساز عشق یعنی نغمه ای از روی ناز عشق یعنی کوی ایمان و امید عشق یعنی یک بغل یاس سپید عشق یعنی یک ترنم از یه یار عشق یعنی سبزی باغ و بهار عشق یعنی لحظه دیدار یار عشق یعنی انتهای انتظار عشق یعنی وعده بوس و کنار عشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار عشق یعنی حس نرم اطلسی عشق یعنی با خدا در بی کسی عشق یعنی همکلام بی صدا عشق یعنی بی نهایت تا خدا عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراقش سوختن عشق یعنی سر به در اویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی بنده فرمان شدن عشق یعنی تا ابد رسوا شدن عشق یعنی گم شدن در کوی دوست عشق یعنی هر چه در دل آرزوست عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق یعنی یک تبسم یک نگاه عشق یعنی یک تکیه گاه و جان پناه عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی پیش محبوبت بمیر عشق یعنی از رضایش عمر گیر عشق یعنی زندگی را بندگی عشق یعنی بندگی آزادگی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت توسط پریچهر س |
|
|
آیا همه آنهایی که در یک سال متولد
شده اند خصوصیات اخلاقی مشابه ایی دارند ؟
با هم نگاهی به سالهای تولد افراد سرشناس بنماییم در این مجموعه سمبولهای دوازده گانه سالها گنجانده شده است و بر اساس آن فهرست افراد متولد آن سال تهیه گردیده است امیدواریم مورد قبول واقع شود . نکته مهم : ذکر اسامی به معنای تایید و رد هیچ کس نیست هدف از این کار مقایسه هریک از این اشخاص نسبت به متولدین سال خود و همچنین سالهای دیگر می باشد :
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت توسط پریچهر س |
|
|
روز اول خیلی اتفاقی دیدمت. روز دوم الکی الکی چشم هام به چشمت افتاد. روز سوم...... هفته بعددزدکی بهت نگاه کردم!! ماه بعدشانسی به دلم نشستی وحالا سالهاست یواشکی دوستت دارم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت توسط پریچهر س |
|
|
تو به من خنیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم..
باغبان از پس من تند دوید ، سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه!! سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز ....... سالهاست هنوز خش خش گام تو در گوش من آرام آرام میدهد آزارم و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چرا که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت توسط پریچهر س |
|
|
اگر تو پابه پای من بیایی، اگر تو قلبت را بستری کنی برای خوابهای نیلگون من..
اگر تو چشمانت را نرگس کنی برای طپش قلب من... آنگاه من عاشقانه هایم را برایت به تصویر میکشم... برایت از قلب بیقرارم میگویم و آنگاه از نگاه آتشینم... شایدبرایت جالب باشد که بدانی بهانه ی بودنم تنها رفتن توست.شایداگر میماندی و ادامه میدادی ،من میرفتم.... اما تو رفتی تا من بمانم.... ادامه دهم و نفسهای عاشقم را هدیه کنم به انان که زندگی را با طعم توت فرنگی دوست دارند... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت توسط پریچهر س |
|
|
به انتهاي جاده كه مينگرم ،از ترس نرسيدن به تو ،چشمهايم
را ميبندم و بدون هيچگونه نگاهي جاده را طي ميكنم. ده قدم مانده به آخر جاده ،شمارشم را آغاز مينمايم...... وقتي به صفر ميرسم، چشمهايم را بازميكنم و ميبينم كه در اخر جاده زندگي، من هنوز تنهاي تنهام و تو از سوي ديگر اين هزار راه زندگي گذشته اي و من مسيرم را اشتباهي طي كرده ام! افسوس!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت توسط پریچهر س |
|
|
؟؟neden tanri sadege bir kalp verdi bize
tanri herkese.... iki ayak verdi yurumak icin .... iki el verdi tokalasmak icin.... iki goz verdi gormek icin.... ؟؟fakat neden bir kalp verdi cunku diger kalpi baska birine verdi چرا خدا به همه ما یک قلب داده؟؟ خدا به هر کس.. دو پا داده برا ی راه رفتن.. دو دست داده برای کار کردن.. دو چشم داده برای دیدن... حالا فقط چرا یک قلب داده؟؟؟ چونکه قلب دیگر را به دیگری داده تا ما برویم و ان قلب دیگر را پیدا کنیم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت توسط پریچهر س |
|
|
سلام دوستای گلم ...نمیدونم ولی فکر کنم که همه شما مدار صفر درجه رو نگاه
میکنید. سریال بسیار زیبایی و بسیار جالبی هست... منم که کشته مرده متنهای عاشقانه هستم متنهایی که بین سارا و حبیب ردو بدل میشه رو مینویسم... اینبار هم دوست داشتم که واسه شما بنویسم... دوستای گلم از همتون تشکر میکنم که منو تنها نمیذارین.. آه ای قلب محزون من دیدی که چگونه سودا رنگ شعر گرفت.. دیدی که جغرافیای فاصله راچگونه بانوازش نگاهی میشود طی کردونادیده گرفت دیدی که دردهای کهنه را چگونه با ترنمی میشود به یکباه فراموش کرد دیدی که آزدی لحظه ناب سر سپردن است دیدی که عشق یک اتفاق نیست یک قرارقبلی است مثل یک تفاهم ازلی است از ازل بوده و تا ابد ادامه خواهد یافت. تورا به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست میدارم تورا بجای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود و برای خاطر نخستین گلها تو را بخاطر دوست داشتن دوست میدارم تورا به جای همه ی کسانی که دوست نداشته ام دوست میدارم. تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم.. تورا به خاطر دوست داشتن دوست میدارم.. تورا به خاطر دوست داشتن دوست میدارم.. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت توسط پریچهر س |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در اولين قرار ملاقات، زن و مردها به هم چه ميگويند؟
«در اولين قرار ملاقات فقط به هم دروغ ميگويند و اين معمولا باعث ميشود که از هم خوششان بيايد و يک قرار دوم بگذارند.» مايک، 10 ساله بهترين سن براي ازدواج چند سالگي است؟ «۸۴سالگي! چون در آن سن مجبور نيستيد کار کنيد و ميتوانيد هي دراز بکشيد و فقط همديگر را دوست داشته باشيد.» جودي، 8 ساله «مهدکودکم که تمام بشود، ميروم و براي خودم دنبال زن ميگردم!» تام، 5 ساله |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|