تبليغاتX
دنیای خیالی یه زن - به انتهاي جاده كه مينگرم
به انتهاي جاده كه مينگرم ،از ترس نرسيدن به تو ،چشمهايم

را ميبندم و بدون هيچگونه نگاهي جاده را طي ميكنم.

ده قدم مانده به آخر جاده ،شمارشم را آغاز مينمايم......

وقتي به صفر ميرسم، چشمهايم را بازميكنم و ميبينم كه

در اخر جاده زندگي، من هنوز تنهاي تنهام و تو از سوي ديگر

اين هزار راه زندگي گذشته اي و من مسيرم را اشتباهي

                        طي كرده ام! افسوس!!!!

                       




+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت   توسط پریچهر س  |